بی اعتقادها گمان می کنند هر گاه بشر از بند مذهب رها شود شاد می شود و دلیلشان این است که: "هرجا یک انسان مذهبی می بینیم یا افسرده است یا عبوس یا پر از خشم و خشونت! برای همیشه کارش نوحه و مداحی است. اما انسان رها به معنی واقعی کلمه شاد تر وسرزنده تر است , برای اینکه مجبور نیست کاری بر خلاف سرشتش انجام دهد... کاری را که دوست دارد می تواند انجام دهد , میتواند برقصد , آواز بخواند , موسیقی گوش کند , سینما برود ..."

حقیقت این است که رهایی از کدام مذهب؟ و به سوی کدام روش؟ اگر رهایی از مذهب غیر حقیقی به سمت دین حقیقی که در کتاب خدا دنبال می شود منظورشان هست درست است؛

همان دین الله : افغیر دین الله یبغون وله اسلم من فی السموت والارض طوعا وکرها والیه یرجعون (ءال عمرن/83)؛ آیا آنها غیر از دین خدا را می جویند، در حالی که هرچه در آسمانها و زمین است، خواسته و ناخواسته، به او تسلیم شده اند و نزد او بازگردانده خواهند شد؟
و همان دین حنیف: فأقم وجهک للدین حنیفا فطرت الله التى فطر الناس علیها لا تبدیل لخلق الله ذلک الدین القیم ولکن أکثر الناس لا یعلمون (روم/30)؛ بنابراین، خود را به دین حنیف یکتاپرستی اختصاص ده. چنین است غریزه طبیعی که خدا در نهاد مردم قرار داد. چنین است آفرینش خدا که هرگز تغییر نخواهد کرد. این است دین کامل، ولی اکثر مردم نمی دانند.

همان دین خدا که پاکیزه ها(شادی و نعمت و...) را حرام نکرده وفقط زشتیها(گناه و شرک و...) را حرام کرده(اعراف/32و33).

اما اگر رهایی به سوی کفر و الحاد منظورشان هست که در این صورت سقوط به چاه بی اعتقادی است که نتیجه ی آن هم پوچی و اضطراب است. آنها هم در بی اعتقادیشان سرگردانند و متعصبند و می خواهند با تاییدات دوستان آرامشی برای تنهایی بیابند. گاهی فکر خودکشی هستند و آن گاه هم که لذت میبرند و قصد خودکشی ندارند به این خاطر است که تصمیم گرفته اند به فنا فکر نکنند وگرنه فکر فنا آرامش را از انسان سلب می کند. چقدر زجر آور است که میل بینهایت خواهی شان را با محدودیتها قانع کنند. واقعا که چقدر زجر می کشند بی اعتقادان به تنهاخدا آن گاه که از خدا غافلند ونمی توانند از او بخواهند و بر او اعتماد کنند. همان دانش خودشان که بر آن اعتراف دارند مطلقش خداست و آنها خدا را اثبات کرده اند اما از آنجا که بر جزئی از آن دانش که در خودشان هست تکیه کرده اند بر خدایی ناقص تکیه کرده اند. زیرا کمتر کسی است که جهان را بدون آفریننده بداند حتی ملحدان هم کم و بیش اعتقاد دارند طبیعت خود آفریننده است.

آنها (دهریون) هرگز دلیلی بر نبودن مبدأ و مقصد ندارند بلکه آنها فقط حدس می زنند که خدا و قیامتی نیست. به قول قرآن؛ 

وقالوا ما هى إلا حیاتنا الدنیا نموت ونحیا وما یهلکنا إلا الدهر وما لهم بذلک من علم إن هم إلا یظنون (جاثیه/24)

آنها گفتند: "ما فقط در این دنیا زندگی می کنیم؛ ما زندگی می کنیم و می میریم و فقط گذشت زمان باعث مرگ ما می شود!" آنها در این باره هیچ دانش موثقی ندارند؛ آنها فقط حدس می زنند.

کدام عقل می پذیرد که موجودات از جمله انسان که موجودی هوشمند و دارای درک و شعور است خالق او هوشمند و دارای درک و شعور نباشد؟ 

شیطان پرستان بخاطر تعلیمات بد کلیسا و عملکرد بد گروههایی از مذهبیون آن گونه سقوط کردند. به نظرم این حدیث که می گوید "اذا فسد العالِم فسد العالَم" برای عوام است زیرا انسانهای عاقل با فاسد شدن عالمان فاسد نمی شوند. لامذهبها بخاطر مذهبی های افراطی گمراه می شوند. هر دو ضعیفند.

از طرف دیگر منکرین مبدا و معاد ممکن است دم از اخلاق بزنند اما اخلاق در تعریف آنها چیزی فرای یک قرارداد انسانی نیست که به راحتی قابل زیرپاگذاشتن هست. یعنی یک بی خدا وقتی ببیند در زندگی محدود دنیا می تواند با زیرپا گذاشتن اخلاق بهتر زندگی کند چرا این کار را نکند؟! همچنان که یا مذهبی غیر مؤمن نیز اینگونه است.

اما در اندیشه ی خداپرستان حقیقی؛ اخلاق یک تعریف فرا خودی دارد. مسلمان حقیقی می داند که کار نیک و نیکی کردن هم روح و اخلاقیات خودش را رشد می دهد و خودش را انسان کاملی می کند و هم در آخرت پاداش خوب و زندگی زیبایی دارد وهمینگونه عمل می کند. اگر فردی مسلمان به معنای حقیقی باشد چون به قانون و نیروی فراتر از خودش معتقد هست نمی تواند به خودش اجازه دهد که سرکشی کند یا به حق دیگران تجاوز کند درحالی که چیزی وجود ندارد که انسان بی دین و بی خدا را از سرکشی و تجاوز باز دارد! انسان بی دین و بی خدا نه انگیزه پاداش دارد (چون بعد مرگ براش فنا هست) و نه حتی انگیزه ی رشد روحی و معنوی (چون به روح معتقد نیست!).

 

باز هم تاکید می شود که دیندار حقیقی اخلاق را رعایت می کند(وچنین کسانی وجود داشته و دارند و خواهند داشت هرچند کم) و اگر دینداران اسمی رعایت نمی کنند معلوم می شود که حقیقتا دیندار نیستند(چنین کسانی نیز وجود داشته و دارند و خواهند داشت بسیار).

تاکید قرآن بر تقوا و عمل صالح برای معرفی کردن دین حقیقی است و تاکید بر عبادتهایی مانند نماز و روزه نیز برای یاد خدا و آرامش انسان، تشکر از خدا، راز و نیاز با او، کمک خواستن از تنهاخدا، اطاعت از فرمان او، تمرین تقوا و دوری از زشتیها و بالاخره رسیدن به تقواست که در پرتو نماز باخشوع و روزه ی حقیقی به دست می آید.

این مطلب که به بهانه ی حرفهایی از هومن (http://www.iranglory.blogfa.com/و مطالب و تاییداتی از دوستان عزیزم ؛ سجاد (http://www.miracle19.blogfa.com/) و علیرضا (http://andishe92.blogfa.com/) نوشته شد که از  آنها تشکر می کنم. والحمد لله.