در اینجا ابتدا وجود ناسخ و منسوخ را در قرآن فرض و محتمل می گیریم و مشکل نداشتن آن با علم و حکمت خداوند یادآور می شویم آن گاه خواهیم گفت که نیاز به پذیرش بحث ناسخ و منسوخ در قرآن با معنایی که گفته می شود نیست.

نسخ، عبارت است از: «صرف نظر کردن از یک حکم شرعى پیشین که به حسب ظاهر اقتضاى دوام دارد، به دلیل یک حکم شرعى پسین». نیازهاى انسان، گاه با تغییر زمان و شرایط محیط دگرگون مى شود و گاه ثابت و برقرار است. با توجه به قانون تکامل انسان و جامعه ـ به ویژه هنگام شروع انقلاب هاى اجتماعى و عقیدتى ـ گاه برنامه اى مفید و سازنده و گاه ناکارآمد است; بنابراین، لزوم دگرگونى برنامه ها در مقطع هاى مختلف زمانى، روشن به نظر مى رسد.

نسخ، هیچ گونه منافاتى با حکمت خداوند ندارد; زیرا:

1. احکام، تابع مصلحت ها و مفسده ها است. همان طور که ممکن است ساعت معین، روز معین و هفته معین، در مصلحت فعل تأثیر داشته باشد، سال و سال ها نیز ممکن است در مصلحت فعل مؤثر باشد; مثل این که مصلحت براى مسلمانان در یک زمان (به علت ضعف نیرو) عفو و گذشت از منافقان و کفار است و در زمان دیگر، مصلحت (به علت داشتن تجهیزات و نیرو) جهاد با آنان مى باشد.
2. درست است که ظاهر حکم وضع شده به وسیله شارع، دوام و استمرار است، ولى در واقع، خود شارع، محدودیت زمانى آن حکم را مى داند و به دلیل مصالحى مثل آماده کردن مردم براى اطاعت و انقیاد و تسهیل و تخفیف در عبادات، زمان پایان یافتن حکم را براى مردم ابلاغ نکرده است;  پس نسخ در احکام شرعی به این معنی است که این حکم از اول موقتی بوده و تمام شدن آن مدت، بوسیله نسخ اعلام می‌گردد. بنابراین، نسخ منافاتى با علم و حکمت خداى متعال ندارد; علاوه بر این که دقت در آیات منسوخ، وجود قراینى را ثابت مى کند که حاکى از موقتى بودن حکم است.

3. حکمی که از طرف خداوند تشریع می‌شود گاهی هدف از تشریع آن قانون، اجراء شدن آن حکم نیست بلکه منظور دیگری مانند آزمایش و امتحان افراد و یا اتمام حجت در کار است که نسخ در این مورد کوچکترین اشکالی ندارد. 

4- در وضع احکام به وسیله آیات قرآن، هدف هاى مختلف دیگرى هم دنبال مى شود مثل اعجاز لفظی و ریاضیآیات، تلاوت آیات و... که با نسخ حکم، اینها به حال خود باقى مى ماند.

قرآن:

 

2:106 ما ننسخ من ءایة أو ننسها نأت بخیر منها أو مثلها ألم تعلم أن الله على کل شىء قدیر

 

هرگاه آیه/معجزه ای را نسخ کنیم، یا باعث فراموشی آن شویم، آیه/معجزه ای بهتر و یا دست کم مانند آن را می آوریم. آیا شما این حقیقت را تشخیص نمی دهید که خداست قادر مطلق؟

 

نسخ سه قسم است:

1. نسخ در تلاوت: به این صورت که بگوییم آیه اى وجود داشته که اکنون در قرآن نیست و خوانده نمى شود، ولى مسلمانان به حکم آن عمل مى کنند! برخی از اهل سنت به این نوع نسخ قایلند اما محققان از اهل سنت و نیز شیعه این نوع نسخ را قبول ندارند. آنهایی که قبول دارند میگویند که مثلا آیه ای به نام آیه ی رجم وجود داشته و سپس تلاوت آن نسخ شده (یعنی در قرآن نیست) ولی حکم آن (حکم رجم) باقی مانده است آن آیه چنین بوده: الشیخ والشیخة اذا زَنیا فارجموهما البتة، نکالاً من اللَّه...

این مطلب با عقل سازگار نیست و مطلب بدون دلیلی است بلکه به طنز شبیه تر است تا واقعیت!!
2. نسخ در تلاوت و حکم: این که آیه ای وجود داشته که هم حکم آن نسخ شده و هم تلاوت آن; یعنى نه مسلمانان به حکم آن عمل مى کنند و نه تلاوت آن را در قرآن ضبط کرده اند. این مطلب هم بدون دلیل است بلکه پذیرفتن آن به معنای تحریف قرآن است و نمونه ای هم برای آن اثبات نشده است. نمونه هایى که براى این نوع نسخ ذکر مى کنند از یک یا دو نمونه بیشتر نیست و این موارد، اخبار آحادى هستند که درباره قرآن ـ که ثبوتش با تواتر و نسخ آن نیز با تواتر باید باشد ـ کاربردى نداشته از اعتبار ساقطند.

3. نسخ در حکم: یعنی آیه ای در قرآن وجود دارد که عمل به حکم و مفهوم آنها جایز نیست، ولى از نظر تلاوت در قرآن ضبط شده و مانند دیگر آیات تلاوت مى شوند.

از دیدگاه دانشوران شیعه، قسم اول و دوم نسخ باطل است و واقع نشده است و تنها قسم دوم را پذیرفته اند که البته همین مورد هم مخالفانی دارد.

نکته ی جالب این است که حتی آنهایی که معتقد به وجود ناسخ ومنسوخ در قرآن هستند تنها آیاتی انگشت شمار (کمتر از 10 آیه) را ناسخ ومنسوخ دانسته اند که در همانها هم نیاز به طرح بحث ناسخ و منسوخ نیستند؛ مثال: قرآن در آیه ی 65 انفال فرموده است :

 8:65 یأیها النبى حرض المؤمنین على القتال إن یکن منکم عشرون صبرون یغلبوا مائتین وإن یکن منکم مائة یغلبوا ألفا من الذین کفروا بأنهم قوم لا یفقهون

 تو ای پیامبر، مؤمنان را به جنگیدن تشویق کن. اگر بیست نفر از شما ثابت قدم باشند، می توانند دویست نفر را شکست دهند و صد نفر از شما می توانند بر هزار نفر از کافران غلبه کنند، زیرا آنها مردمی هستند که نمی فهمند.

مطابق این آیه یک مومن حقیقی می تواند/باید در مقابل 10 کافر بجنگد. آن گاه در آیه ی بعد این مقدار به 1 به 2 کاهش یافته است:

8:66 الءن خفف الله عنکم وعلم أن فیکم ضعفا فإن یکن منکم مائة صابرة یغلبوا مائتین وإن یکن منکم ألف یغلبوا ألفین بإذن الله والله مع الصبرین

اکنون (که عده زیادی از افراد جدید به شما ملحق شده اند) خدا آن را برای شما آسان تر کرد، زیرا او می داند که شما مانند گذشته قوی نیستید. از این پس، به خواست خدا صد نفر مؤمن ثابت قدم می توانند دویست نفر را شکست دهند و هزار نفر از شما می توانند بر دو هزار نفر غلبه کنند. خدا با کسانی است که صبورانه استقامت می ورزند.

با توجه به مفهوم آیات معلوم می شود که اصلا لازم نیست قایل به نسخ باشیم بلکه می گوییم:

در شرایطی که عده ی مومنان کم است حکم اولی یعنی 1 در مقابل 10 جاری است و در شرایطی که عده ی آنها زیاد است این وظیفه به 1 در مقابل 2 کاهش می یابد. آنهایی که قایل به نسخ هستند گمان می کنند که هیچگاه شرایط قبلی تحقق نمی یابد بلکه باید بگوییم چنین امری در شرایط زمانی مختلف ممکن است و نیاز به قول به نسخ نیست هرچند آنها نیز چنان که در ابتدای مطالب آمد قایل به علیم و حکیم بودن خداوند و وجود مصلحتهایی مانند امتحان هستند و در هر صورت مشکلی بوجود نمی آید بلکه این ناآشنایان به قرآن و بهانه جویان هستند که شبهاتی را مطرح می کنند.

آیا احادیث مى تواند آیه یا حکمى از قرآن را نسخ کند؟ خیر، گرچه برخى چنین نسخى را جایز دانسته اند ولى آیه اى که محتواى آن با دلیل اجماع یا سنت قطعى، نسخ شده باشد، وجود ندارد.

آیا اعجاز عددی قرآن می تواند چیزی را از قرآن موجود نسخ کند؟ این نوع نسخ به تازگی مطرح شده و نیازمند بررسی ادله است. این مطلب در مورد دو آیه ی آخر سوره ی توبه است(البته نسخ در این جا به معنای این است که خداوند آن چه را از خودش نیست ابطال می کند وبنابراین مجازا آیه گفته می شود). دلایلی در http://message-of-god.com/00A%20Farsi%202%20Ayats.htm در این باره ذکر شده و نیازمند دقت است.

 قرآن:

22:52 وما أرسلنا من قبلک من رسول ولا نبى إلا إذا تمنى ألقى الشیطن فى أمنیته فینسخ الله ما یلقى الشیطن ثم یحکم الله ءایته والله علیم حکیم

ما پیش از تو نه رسولی فرستادیم و نه پیامبری بدون آنکه شیطان در خواسته های او دخالت نکرده باشد. سپس خدا آنچه را شیطان انجام داده است، خنثی می نماید. خدا آیاتش را کامل می کند. خداست دانای مطلق، حکیمترین.